حاج ملا هادي السبزواري
475
شرح مثنوى
تا ندرّد : چه به غفلت ، امر دنيا - از جهت دنيويّت - منتظم است ( ( 3529 ) ) ما همه گوشيم كر شد نقش گوش * ما همه نطقيم ليكن لب خموش ن 1214 15 - ك 404 8 كر شد نقش گوش : بودنِ گوش و چشم ، و نبودنِ نقششان در مستغرقين ، پُر بودن است از شنوايى كلام حق و بينايى روى او . كه نقوشِ اغيار ، از دل زدودهاند ، و از گفتگوى با غير ، لب بستهاند . و در غير مستغرقين ، از مسموعات و مبصرات ماديّهء دنيويّه خالى بودن است . يا به قرينهء لفظ « نقش » ، از ادراك صورى خالى بودن است ، كه ادراك و علم حضورى است - آن جا . ما همه عينيم گر شد نقش عين بل همه عينيم ما بىميغ و غين ن ندارد - ك 404 8 ميغ : ابر . غين : غيم ، و ابر . و از اينجاست حديث نبوى انّه ليغان على قلبى . و عين و غين جناس مضارع دارد . و عينيم جناس تام دارد با مثلش . چه اوّل ، جارحهء مخصوصه است ، و دوم ترقى است به اينكه عين يكديگريم و اين مكثّرات ماديّه بر مىخيزد ، اگر چه درجاتى و مراتب متفاضله به اندازهء مراتب علمها و عملهاست . چنان كه مىفرمايد ، گر چه قطره و ذرّهايم . مگر در مقام محق محض ، كه انيّت بالكليه متلاشى شود . چنان كه در مناجات منصور حلَّاج است كه : بَينى وَبَينَكَ إنّى يُنازِعُنى فَأرفَع بِلُطفِكَ إنّى مِنَ البَينِ ولى مراتب كه گفتيم ، مثل تفنّنات يك هويّت است ، نه افراد متباينه - چه جاى انواع متخالفه - الَّا بالمفاهيم . مثلًا لطايف سبع انسان بالفعل ، درجات يك موجود است . ليكن أين اللطيفة النفسية منه و أين اللطيفة السريّه و الخفوية . و در بعض نسخ اين بيت و بيت بعد نيست . ( ( 3532 ) ) وقت بدرودن گه منجل زدن * روز پاداش آمد و پيدا شدن ن 1214 18 - ك 404 11 منجل : به نون و جيم - كمنبر - در عربى ، داس . و اگر به نون و خاء معجمه باشد ، غربال كه نخالهء غلَّه را به آن بگيرند . و مناسب است . چه ، هر چند كه « اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ » ( 1 ) « و يَومُ الآخِرَةِ يَومُ الحَصادِ » ،
--> ( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 267 . .